X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دختر و اتوبوس..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگر بس است تنهایی..
 
من، تو را از پشتِ شیشهِ بخار گرفتهِ آن اتوبوسِ درب و داغانِ شرکتِ واحد دیدم
که چگونه در پیاده روِ بدونِ سنگ فرشِ خیابانِ باران زده
تنها، میان هجوم افکار دردناک خویش، تنها مانده بودی
خواستم که پنجره را باز کنم و فریاد بزنم: "هِی رِفیق، با تنهایی هایت تنها نمان"
اما افسوس که پنجره ها همه بسته بودند..
تو را دیدم که تنها قدمهایت را رو به مقصدی که رو به نا کجا آباد می رفت می شمردی
گویی برایت مهم نیست که قدم بعدی را به کدام سَمت برداری
من تو را دیدم، از پشتِ همان شیشهِ کثیفِ بخار گرفته ی شرکتِ واحد
نمی دانم، من اسیرِ پنجرهِ بسته و اتوبوس دودگرفته و شلوغ ِزندگی بودم
یا تو اسیرِ پیاده رو و سیگار و قدم های بی پرسه ات
فقط این را می دانم، که تنهایی حق ما نیست..
ما برای بودن، برای نفس کشیدن، برای فرار از دلتنگیِ نوستالوژی هایِ تلخ..
به با هم بودن.. احتیاج داریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 19:21 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید