X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


مشـق ِ بی‌آغوش ِ بی‌‌تکرار ِ انـدام ِ ظریف ِ خویش را

در ترجمانی‌‌ْ خیس‌‌ْ از چشمـان ِ بیــدار ِ دلـم‌‌ْ تکـرار کـن،

تا بریل ِ سـخت ِ عریان ِ تن ِ سردت‌‌ْ به آغوشی‌‌ْ برای ِ زیستن‌‌ْ تبدیل گردد..


یک عـُمر، با در آغوش‌گرفتن ِ زانوهای ِ خسته‌ام،

شب ِ بـابـونــه‌ای ِ آغوشت را بازسازی کرده‌ام

و شاعرانه تو را در واژگانم آراسته‌ام و در خیـال‌‌ْ زیستـه‌ام

در بستـری‌‌ْ به پروانه‌های ِ خشکیده‌‌ْ آزین شده

با صدایی‌‌ْ به لالایی ِ جیرجیرک‌های ِ نامرئی‌‌ْ ماننده

که لای تور توری‌های روسری ِ بجا مانده‌ات‌‌ْ شکنجه می‌خوانند

و عـزای ِ نبودنت را در مرثیه‌ای غریبانه، آرشه‌وار‌‌ْ به سینه می‌زنند..


تو را تمام نمی‌کنم در این واژگان ِ خیس‌‌ْ

تو بی‌انتهای ِ ناموس ِ منــی

تو را بی‌صبرانه انتظار می‌کشم‌‌ْ بی‌ریــا،

تــا شـاه‌‌ْدخـت ِ سرزمین ِ أمن ِ آغوشم شـَوی..


بیا بی‌آنکه دشنه‌ی ِ هوسی‌‌ْ شهوت ِ مردانه‌ام را نشانه رود

و ترس ِکشنده‌ای در کمین غرور ِ زنانه‌ات‌‌ْ تنـوره کـِـشـَـد ،

یکدیگر را یک نفس‌‌ْ در آغوش ِ گرم ِ عشق‌‌ْ مأوا دهیم..


من شهد ِ مُحبّت را از کندوی ِ لبان ِ تو می‌نوشم

آن‌هنگام که شعــرهای مرا ،

لالایی ِ کودکانه‌ای می‌سازی‌‌ْ تا دلم آرام گیرد

چنانکه گوئی‌‌ْ اولین بار است که می‌خوابم..


اینک دلـم بـرای در بر کـشیـدن ِ قلبی عاشق‌پیشه‌‌ْ می‌تپـــد ؛

احساسم برای زیستن در قلمرو ِعشق‌‌ْ غنج می‌رود ؛

حتی بـه طعم ِ یک حبـّـه قنـد، که از لبان تو در کام نـَهَـم، راضی‌ام..


بیــا و بمــان و به ماندن اصرار ورز ،

تا نخشکد خاطرات ِ کهنه‌‌ْ برگ ِ سوسن ِ لای کتاب ِ باورم..


_______ سهیل _______


[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 23:23 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید