X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان


گر چراغی گردد ‌‌ْ ”‌ اندیشه ‌“ ؛

که باید از هجوم ِ شب‌‌ْ بپرهیزد ،

وَ باید تا أبد ‌‌ْ خاموش باشد ،

یا که بـُـگریزد !... ؛


وَ نمی‌باید

بیافروزد فروغی هیچ ‌‌ْ

بر دالان‌گه‌یی‌‌ْ تاریک‌‌ْ ؛

پُر ‌‌ْ موشان ِ کور وُ جغد وُ خفــّاشان ... ؛

ــ بگذریم از کرکسان‌‌ْ وُ

گرگ وُ روبه ‌‌ْ ، خوک وُ کفتاران ...

وَ با هم ،

یک نفس ‌‌ْ فریاد بر آریم ‌‌ْ:

... « زنده بادا بر اُلاغ ! » ــ


سالیانی‌ست ‌‌ْ ؛

که ما ‌‌ْ آن‌گونه ‌‌ْ بیداریم ‌‌ْ :

کزین درگه ‌‌ْ ، نمی‌آید برون ‌‌ْ ،

هرگز ‌‌ْ

صدای ِ شیون ِ تبعیض ‌‌ْ ؛

می‌دانیم ‌‌ْ !...


█  █  █

اگر شب‌‌ْ ،

بر فروزان ِ روز ‌‌ْ رجحان است ،

با مفروض ِ باورمُرده‌گی ‌‌ْ ،

هر سخت ‌‌ْ ، آسان است !... ؛


زهی ‌‌ْ ...

از های وُ هوی ِ این شغالان است ‌‌ْ ؛

خاموشان ‌‌ْ ،

کماکان ‌‌ْ خفته ‌‌ْ ،

سرهاشان ،

یکایک‌‌ْ در گریبان است‌‌ْ !...

ـ چه سرها

از سبُک‌‌ْ مغزی‌ست ‌‌ْ

سنگین است‌‌ْ بر تن‌ها !! ـ


█  █  █

نه‌‌ْ !

نگویم: من چراغ‌ام‌‌ْ !

من نمی‌گویم‌‌ْ ... ؛


که می‌دانم:

چراغی‌‌ْ در سرای ِ خفته‌بیداران ‌‌ْ

ندارد سو ‌‌ْ...


من ‌‌ْ،

فروغی را نمی‌بینم‌‌ْ

چراغی را ، فراسوی ِ نگاه‌ام ‌‌ْ ،

روشنایی را نمی‌بینم‌‌ْ !...


دریغا ! . . . ؛

من سراسر ‌‌ْ ،

حجم ِ قیرین ِ شب‌ام ‌‌ْ !... ؛


من نمی‌دانم:

کدامین کور سو ‌‌ْ ،

در انزوای ِ ظلمت ِ مطلق ‌‌ْ

توان‌اش هست ‌‌ْ بر تابــَـد !

ـ بَرین‌‌ْ حجم ِ قرین ِ قیرگون ! ـ ...افسوس‌‌ْ ؛


ولیکن ‌‌ْ،

خوب می‌دانم:

اگر جرأت کند ‌‌ْ خاموش‌‌ْ ننشیند ‌‌ْ،

که با چنگال ِ خصم ِ شب ‌‌ْ

چنان ‌‌ْ خاموش گردد ‌‌ْ

گو ، که هرگز ‌‌ْ

کورسویی‌‌ْ بر تن ِ ظلمت‌‌ْ نتابیده‌ست‌‌ْ !!


█  █  █

آ ر ی ‌‌ْ . . . ،

بر این‌‌ْ تاریکی ِ شوم وُ

غریب ِ « غربت ِ موهوم »

می‌گِریـَـم !...


بر این آزرم ِ سُرخ ِ لاله‌ها ،

خون‌‌ْ در گلو‌‌ْ

بر غنچه‌های ِ نو رسیده ‌‌ْ

اشک‌‌ْ می‌ریزم !...


ولی‌‌ْ . . .

تو ‌‌ْ ، چلچراغ ِ سبز ِ نومیدان ‌‌ْ :

بدان ‌‌ْ

دیگر نمی‌گویم ‌‌ْ :

سراسر ‌‌ْ ،

حجم ِ قیرین ِ شب‌ام ‌‌ْ ؛

حتی‌‌ْ اگر تاریک باشد روز ‌‌ْ !...

آ ر ی ‌‌ْ . . . من نمی‌گویم‌‌ْ :

سراسر ، حجم ِ قیرین ِ شب‌ام ‌‌ْ !...


█  █  █  •  █  █  █

• پی‌نوشت:


آن چشم‌هات‌‌ْ ،

بگشای‌‌ْ بین‌‌ْ ؛

وین طرح ِ تاریکی‌ست‌‌ْ ، روز ‌‌ْ

شب ‌‌ْ ،

خیره در چشمان ِ تو ‌‌ْ ،

سر در گریبانی هنوز ؟!...


افسرده من ‌‌ْ

مأیوس تو ‌‌ْ

نفرین‌‌ْ بر این تقدیر ِ شوم ‌‌ْ ؛

تدبیر‌‌ْ

باز ‌‌ْ از چشم ِ شب ‌‌ْ،

خون می‌چکد ‌‌ْ بر طرح ِ روز ‌‌ْ !...


█  █  █  •  █  █  █

• پ.ن:


وین‌‌ْ سیه  اندیشه‌ها ‌‌ْ ؛

که تابوت ِ سیه‌بختی‌‌ْ بر این تقدیر ِ ماست‌‌ْ ...

وین‌‌ْ سیه دخمه ‌‌ْ ؛

تحفه‌ای‌‌ْ از ناخدای ِ پیر ِ بی‌تدبیر ِ ماست‌‌ْ ... ؛


ــ کسی‌‌ْ با کس‌‌ْ نمی‌گوید :

گر‌‌ْ چراغی‌‌ْ در دل ِ خاموش ِ شب‌‌ْ ، هرگز‌‌ْ نتابده‌ست ‌‌ْ

شاید ‌‌ْ ، خفته‌گان‌اش‌‌ْ در غل وُ زنجیر ، آ ز ا د ند !...


❊ ❊ ❊ ❊ ❊ ❊ ❊  سُهیل‌‌ْ  ❊ ❊ ❊ ❊ ❊ ❊ ❊


[ یکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 02:15 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید