X
تبلیغات
رایتل

یک لحظه مکث
”چشم بر بندید بر من یـا مرا بیابید اگر می‌بینید“ 
پروفایل سهیل


لینک دوستان



این شعر، بی‌یاد ِ تو ممکن نیست

هـَر بیت را با یاد ِ تو گفتــــــــم


چشمان ِ خواب‌آلوده‌ات ســـارا

تکرار می‌کردند گــُـل گفتـــــم


دیشب به یاد ِ خواهش‌ات بــودم

کاش از تو راحت شعر می‌گفتم !...


آغاز می‌کردم تو را  پــُـر شـــور

از تو هـــــزاران شعر می‌گفتـم


سخت است در این شعر کوشیدن

می‌ترسم از مَردُم ؛ چه می‌گفتــم ؟!...


اینجـــا پُر از چشمان ِ نـامحـــــرم

از گیسوان‌ات من چه می‌گفتـم ؟...


یک جمع، جمع‌اند وُ ببین سارا

این ریش وُ این قیچی ، چه می‌گفتم ؟!


اصلاً ، همین اشعار ، سهم ِ تــو

از تو نبایـــد شعـــــر می‌گفتـــــم !!


❊ ❊ ❊ ✤ ❊ ❊ ❊ سُهیل‌هدایت ❊ ❊ ❊ ✤ ❊ ❊ ❊


[ پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 ] [ 02:33 ] [ سُهیل هدایت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
سخن نویسنده

نمی‌گذارند دوستت داشته باشم.. نمی‌گذارند دوستم داشته باشی.. نمی‌گذارند تو مرا، و من خدای واقعی را دوست داشته باشم. ولی همیشه غصـّه می‌خورم که، نمی‌شود که آرزوهایم را خام به گور ببرم. همش ذهن ما را با عمو جغد شاخدار و خاله پیرزن و لولو و سایه‌ای که صدای هووو می‌دهد پر می‌کنند که جا برای فهمیدن نداشته باشیم. بله پس ما حالا همگی خوشحالیم که می‌دانیم نفهمیم و به نفهمی خود می‌خندیم که رشد کند، بزرگتر شود تا جایی که مثال و اسباب خنده یابو شویم. افسوس که به خوشحالیه خود، خوشحالیم. خوشحالیم... و خوشحال‌تر... تا جایی که یادم برود دوستت داشته باشم.. و تا جایی که یادت برود دوستم داشته باشی.. ☼ پس بگــذار آنچــه قــرار است یـادم بــرود را حــال بگویــم: ☆ دوستـت دارم ☆ نـقـطـ...ـه، ســر خــط .
برگه ها
خوش آمدید